خدا...

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم،

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ،

بعد از چند روز به دوستی،

بعد از چند ماه به همکاری،

بعد از چند سال به همسایه ای،

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم.

خدایا ببخش اگر همیشه روی بوم زندگی با رنگ های سیاه و خاکستری

نقاشی کشیده ام.

ببخش اگر در آفتابی ترین روزهای عمرم خورشید را نادیده گرفتم...

ببخش اگر در گذر از پیچ و خم های زندگی همیشه به بن بست رسیدم و

فراموش کردم راه آسمان همیشه باز است....

☼ عکس اصلاح شد.


کلامی از ملاصدرا در ادامه مطلب


پ ن : نمیدونم چرا، ولی برا اولین بار ک این آهنگو شنیدم، خیلی خوشم اومد (اصلا کلی انرژی داد بهم)

تصمیم گرفتم بمدت ی هفته اینو بذارم، بعدش طبق روال همیشه بازم آهنگ  پرتقال من

راستی ولنتاینتونم  مبارک


پ ن 2 : Ӝ همین الان اتفاقی متوجه شدم قسمت نظرات تعداد رو داره 2 تا کم نشون میده !

پ ن 3 : (مشکل حل شد.) ☻ ☺

ادامه نوشته

عینک آقتابی

تابحال با عینک اشک نریخته بودم.

حس خاصی داشتم.

تا حالا تجربه اش نکرده بودم.

ی خوبی ام که داش

این بود ک هیچ کی متوجه نمیشد تا بخواد

بهت گیر بده، چیه؟

چی شده ؟

چرا ناراحتی ؟

ی لحظه دردم مال خودم بود بدون این که کسی متوجه بشه...!

بعضی پست ها، بعضی کلمات

چقدر بدم میاد از بعضی پستایی ک ناعادلانه (کلمه دیگه ای بذهنم نرسید)

تو فیس بوک گذاشته میشن...

و چقدر متنفر از اون آدمایی که هرکدومشون به نحوی

یکی جاهلانه ...

یکی غرض ورزانه ...

یکی ...

اونو لایک میزنه... !

ازین کار متنفرم.


پ ن: پست ربطی ب ادامه مطلب نداشت.

پ ن: فردا 10 هزار تایی میشیما...

هورااااااااا

ادامه نوشته

...حالم بده...

چقد سخته وقتی بعضی چیزا رو میشنوی

مثل بعضی کلمات...

بعضی حرف ها...

بعضی اصطلاحات...

بعضی جاها...

بعضی چیزا...

ک تداعی گر کلی خاطره اس برات.

وقتی ک بخودم میام، میبینم چشام پره اشکه...

هیچ کاریشم نمیتونم بکنم، خودش خود بخود میاد.

فقط باید سری حالتمو عوض کنم تا کسی نفهمه...

ولی ی نفر همون اول اول حالمو خوب فهمید...

...حالم اصلا خوب نیس...

خیلی ناراحتم امروز یکی از روزای بد زندگیم بود، چون امروز ی چیز با ارزش رو از دست دادم.

بهترین دوستمو، اونم بادستای خودم...

برام دعا کنید،حالم اصلا خوب نیس.

نمیخاستم این پستو بذارم ولی گذاشتم.

لطفا چیزی نپرسید، چون واقعا چیزی ندارم ک بگم.

ماجراهای من و دروس اختیاری...!... (قسمت 3)

با سلام خدمت همه ی دوستای گلم.

این پست ب پیشنهاد یکی از دوستای عزیزم... بود.

ک با چند روز تاخیر اونم ب دلایلی که تو ادامه مطلب میخونین...، گذاشتم.

ادامه همون کش و قوس اون درس اختیاریه اس...

وای چ بلاهایی که سرمون نیومد.


بخونین نظرم یادتون نره !

هرکی رمز خاس بگه...

اوناییم که دارن: عددش میشه 3شاد باشین 


پ ن 1: دوستان سرورهای بلاگفا از دیشب بمشکل خورده و فیلد کپچا در نظرات کار نمیکنه، فعلا کاریش نمیشه کرد شکیبا باشید.

پ ن 2: نمیشه قالب رو هم عوض کردم ولی بازم نمیشه نظر گذاشت.


پ ن 3: دوستان عزیز مشکل نظرات حل شد.


پ ن 4: دوستان دیروز ینی در تاریخ 9 بهمن بیشترین بازدید روزانه وب رو داشتیم.

بازدید روز 300 

بازدید کل رو هم 9000 تایی شدیییم. 


ادامه نوشته