آخه تو دیگه چرا... :(

دلم گرفته است...(!)

نه اینکه کسی کاری کرده باشد، نه...

من آنقدر آدم گریز شدم،

که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد...(!)

دلم گرفته است که آنچه هستم را نمیفهمند...

و آنچه هستند را می پذیرم...

و دنیا هم به رویش نمی آورد این تناقض را...(!)


از طرف یک دوست... "صادق"

Ⱥ

این آهنگ و شعرشو خیلی دوس دارم....

آهنگ زیبای بی تو میمیرم


کوچه به کوچه، خونه به خونه — دنبالت گشتم منه دیوونه

سایه به سایه دنبالت کردم — اما گم شدی دورت بگردم


بارون میبارید ، چشمام نمیدید

قلبم یه لحظه صدات رو نشنید


به هم میریزه تموم دنیا وقتی تو نیستی


من خیلی تنهام


گریم میگیره وقتی حرفام


ازیادت میره

یادت میافتم یادت میافتم

بارون میگیره

جایی نمیرم ، وای چه دلگیرم — از دنیا سیرم ، بی تو میمیرم

بی تو میمیرم ، بی تو میمیرم — چشامو بستم ، خسته خسته ام

با عکسات اینجا تنها نشستم — تو رو ندارم هی بد میارم


دلم گرفته از روزگارم

چشامو بستم ، خسته خسته ام


با عکسات اینجا تنها نشستم — تو رو ندارم هی بد میارم


دلم گرفته از روزگارم

گریم میگیره وقتی حرفام

ازیادت میره

یادت میافتم یادت میافتم

بارون میگیره


جایی نمیرم ، وای چه دلگیرم — از دنیا سیرم ، بی تو میمیرم

بی تو میمیرم ، بی تو میمیرم


"لینک دانلود در ادامه مطلب"

ادامه نوشته

...!...

دوستان عزیز پیام ندین لطفا، پسورد این پست رو به هیچکس نمیدم.

به هیچ کس


Ⱥ

ادامه نوشته

الان اخم کردم، اعصاب مصابم ندارم.

یادمــ باشد،حرفی نزنـمـ کهـ بهـ کسیـ بر بخورد .

نگاهــی نکنمــــ که دل کســی بلـــرزد .

خطــی ننویســمــ که آزار دهــد کســـی را...

که تنــــــــــها دل منـــ، دل نیســـــــــت...


Ⱥ

نمیدون برا این پست چه اسمی بزارم.

من نمیدونم چرا بعضی از آدما اینجورین.!.

یکی نیس بگه آخه مرتیکه...

احمق...

بیشعور...

تو مثلا استاد...

تو مثلا الگوی این آشغال دونی هستی...

همه از تو یاد میگیرن

همه از...

چجوری اسمتو گذاشتی استاد.!.

جلو اون همه دانشجو...

یبار منو خراب کردی بست نبود.!.

"خنک نشد دلت؟"

نمیدونم چی رو میخایم به بقیه ثابت کنیم.

جامعه ایی که استادش اینه

وای بحال دانشجوش.


بعد میگن آروم باش"مگه میزارن"

"باعث تاسف"

Ⱥ

پ.ن:

دوستان زیادی اعلام کردن استاده چیکار کرده.

با کمال پوزش از همه دوستان.

واقعا نمیتونم بگم.

اما شاید یه روزی گفتم`همه شو...`

زندگی هنوز جریان داره، رفیق!

با همه ی این حرفا بازم پاییزِ...

فصل پالتو و شال گردن و دستکش...

روزای خیره شدن به آسمون و کیف کردن...

روزای خنده به فرار بچه ها زیر بارون...

فصل و زبون های سوخته...

فصل غروبای کافه و حرفای خوب زدن...

شبای راه رفتن توی هوای خنک و نم نم بارون و سوژه کردن مردم...! 

می بینی؟

زندگی هنوز جریان داره، رفیق! 

* رو پدالت اون قدر بگاز...

بعد بگو دنیا با من بساز!


"پست ویژه"

یه موسیقی آروم
یه فنجون قهوه !
آرامشی بعد از طوفان...
هذیانات یک ذهن بارانی!
یاوه گویی های یک دیوانه!
نوشته شده توسط یک دیوانه!!!
همون آهنگ قدیمی 
همون ؛آرامش اولیه...
وااااااااااااااااااااااااااااااای که چه حس خوبی :)

"این پست رو فقط به افتخار یه نفر گذاشتم، که چند روزه داره میگه:

از فاز غم بیا بیرون...

باشه چشم"

Ⱥ
ادامه نوشته

"حقشون بوود"

من آدم کینه ای نیستم اصلا (ینی به هیچ وجه)

ولی امروز دلم از یه چیزی خنک شد عجییییییییییییییییییییییییییییییییب

خیلی حال داد اصلا انتظار همچین چیزی رو از استاد نداشتم(کاملا غیر منتظره بود)

ولی امروز به این "مثل" ایمان پیدا کردم که میگن از هر دستی بدی، از همون دست میگیری(به خدااا)

...

Ⱥ

"شرعی ترین خودکشی"

آدم ها زندگی را پک میزنند تا ریه هایشان زندگی را کم بیاورد و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنند.

"اومدم بیرون"

امروز میخام از یه سری افراد فاصله بگیرم.!.

خیلی درین مورد فک کردم، اما نیمشه تصمیمم رو گرفتم.

شایدم من خیلی مسایل رو بزرگ میکنم.

ولی نمیشه دیگه...

چند روز پیش چیزایی دیدم و چیزایی شنیدم که خیلی برام غیر قابل باور بود.

شاید من خیلی به مسایل با دید مثبتی نگاه میکنم

یا اینکه حداقل سعی کردم اینجوری باشم.

ولی هردفه پشیمون شدم.


Ⱥ

...دل است دیگر...

دلم نه عشق میخواهد

نه دروغهای قشنگ

نه ادعاهای بزرگ

نه بزرگهای پر ادعا

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک دوست که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد !!!

"...دلست دیگرگناه دارد..."

"یاران این زمانه"

دیشب دوستم برام دوبیت شعر خوند که خیلی خوشم اومد.

سرشار از معانیه !

مینویسمش امیدوارم شمام خوشتون بیاد...

"یاران این زمانه همه کاغذی گل اند................بویی نمی دهند و وفایی نمی کنند"

"یاران این زمانه همه سگ صفت شدند.....ای عاشقان پاک بیایید و استخوان شویید"

Ⱥ

[ا.ع]

باران میبارد.

باران که میبارد دلم تنهاسسست...

باران گل...

باران نیلوفر...

Ⱥ

:(

ناراحتم،

خیلی خیلی ناراحتم،

از دست خودم،

از دست اطرافان،

از دست این افکار احمقانه یه سری آدم هرزه،

ناراحتم، خدایا خودت کمکم کن دوباره به اون آرامش قبلیم برگردم.

ممنون.

Ⱥ

یه تجربه، یه تصمیم با حالا هرچی ...

یه بار تو قطار بودم رو تخت بالایی دراز کشیده بودمو داشتم با لپتابم کار میکردم.

ساعت حدوداٌ 10 شب بود...

یه زن و شوهری هم تو کوپه ما بودن

اینا تصمیم گرفتن که بخوابن، منم خداییش با اونا کاری نداشتم، بی سر و صدا کارمو انجام میدادم.

لازم بذکره که سیم برق لپ تاب رو از انتهای تخت زده بودم به برق، برا کسی هم مزاحتمی نداشت.

بعد چند دقیقا خانومه برگشت بالا رو نیگا کرد

رو بمن گف :

میشه کابل برق رو از پریز جدا کنم ؟

گفتم چرا ؟

مگ برا شما مزاحمتی ایجاد میکنه !

گف نه ولی من صبح میخام برم سر کار و این امواج برق روم تاثیر داره...

اینجوری صب که پاشم آرامش و شادابی ندارم.!.

از حرفش که بنظرم مسخره میومد، خیلی عصبانی شدم.

ولی بروی خودم نیاوردم و با اینکه کار مهمی داشتم کابل رو از پریز جدا کردم.




متاسفانه آدمای جامعه ما جورین که فک میکنن باید همیشه همه چی اون جوری که دوس دارن پیشبره...

:(

ممبعد یه تصمیمی با خودم گرفتم

تصمیمم اینه که دیگه نمیخام خودمو و رفتارمو جوری تنظیم کنم که همیشه باب میل جامعه باشه.

بلکه این جامعه اس که باید خودشو بامن وفق بده...!...

Ⱥ

خسته ام...

خدایا خسته شدم ...

خسته شدم از دست این آدمای دورو برم.

ازدست این کثافت کاریایی که دارم میبینم.

از دست خیلیا...

خیلیا فک میکنن من آدم ساده ایم.

ولی نه من فقط دوس ندارم مثل بقیه باشم.

دوس ندارم  ذهنمو وارد یه سری مسائل کنم.

من دوس ندارم آدم خوش رنگ و لعابی بنظر بیام.

دوس ندارم ظاهر و باطنم یکی نباشه.

من سادگیمو، آرامشمو، تنهاییمو دوس دارم

چون توش هیچ بویی از خیالت و حیله و نمیدونم خیلی چیزای دیگه نیس

دورو برم پرشده از دروغ...

„جالبه بعضا اینقد راحت تو چشات نگا میکنن و دروغ میگن

نمیدونم چرا و لی ما عادت کردین برا مسائل پیش پا افتاده هم الکی دروغ بگیم„

دوروبرم پرشده از خیانت...

دورو برم پرشده از افکار پلیید...

واااای خدا یه حرفیو صادقانه بزنم.

خسته ام...

خسته ام از آدمات

خسته ام از دوروبریام

خسته ام از خودم که این چیزارو مبینمو کاری جز سکوت نمیتونم بکنم.

دارم داغون میشم.

شاید این اولین پستی باشه که دارم خودم مینویسم

خیلی آرووم شدم.

شاید دوباره بنویسم البته شاید...

Ⱥ

هیچ وقت آدما نمیتونن یه چیزایی رو بیان کنن...

دختر: دوست دختر جديدت خوشگله (در ذهنش مي گويد: آيا واقعا از من خوشگلتره؟؟؟)

پسر: آره خوشگله ...!! (در ذهنش: اما تو هنوز زيباترين دختري هستي كه ميشناسم)

دختر: شنيدم دختر شوخ طبع و جالبيه (درست اون چيزي كه من نبودم)

پسر: آره همينطوره (اما در مقايسه با تو، اون دختر هيچي نيست)

دختر: خب پس اميدوارم ... شما دو تا با هم بمونيد (اتفاقي كه براي ما رخ نداد)

پسر: منم برات آرزوي خوشبختي دارم (چرا اين پايان رابطه ما شد ...؟؟؟)

دختر: خب ... من ديگه بايد برم ... (قبل از اينكه گريه م بگيره)

پسر: آره منم همينطور ... (اميدوارم گريه نكني)

دختر: خدافظ (هنوزم دوست دارم و دلم برات تنگ ميشه)

پسر: باشه خدافظ (هيچ وقت عشقت از قلبم بيرون نميره ... هرگز)

:D

کاشکی میشد بری جلوی بضیا وایستی لُپشونُ بکشی

بد با بغض بگی ....

ادامه نوشته

استثناء هم داره...

آدما سه دسته هستن :

۱- اونایی که یه دوست خوب دارن ۲- اونایی که یه دوست خوب هستن ۳- هیچ‌کدوم

رخت چرک

آدمیست دیگر
یک وقت‌هایی خودش را در میاورد
می‌اندازد توی تشت
چنگ می‌زند
چنگ می‌زند
حتی گاهی با شامپو!
بعد می‌اندازدش روی بند رخت
می‌گذارد خوب آفتاب بخورد
بعد می‌آید توی اتاق
یک لیوان چای داغ می‌ریزد
و از پشت پنجره خودش را نگاه می‌کند!

بگذار منتـظـر بمانند ...  

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :

بگذار منتـظـر بمانند ...


حسين پناهي